السيد الطباطبائي
111
مجموعه رسائل ( فارسى )
مفروضالوجود باطل مىشود كه لازمهء آن خلف است . بنابراين ، وجود قابل و وجود مقبول بالقوه و وجودش بالفعل جملگى وجود واحدى هستند داراى مراتب مختلفه كه وجه امتيازشان بعينه همان وجه اشتراكشان مىباشد ، پس اين وجود واحد مختلفالمراتب وجودى است مشكك ؛ اگر چه از قبيل تشكيك متعارف موجود بين علت و معلول نيست ، زيرا براى هر يك از علت و معلول ماهيتى است مغاير با ماهيت ديگرى ، به خلاف ما بالفعل و ما بالقوه چه آنكه ما بالفعل بعينه نسبت به فعليت لاحق ما بالقوه است . و چنانچه در مانحنفيه فرض كنيم : جوهر قابل مثلًا نطفه و مقبول آن علقه ، و خود قابل نيز مقبول جوهر غذا ، و مقبولش يعنى علقه نيز قابل جوهر مضغه است ، براى جملگى يك وجود بالفعل داراى چهار مرتبه كه سه مرتبه از آن بالقوه است مىباشد ، پس در اين مورد ، وجود مفروض وجودى است واحد و مشكك و سنخ تشكيك در اينجا مغاير با سنخ تشكيك در مراتب طولى وجود است ، زيرا تشكيك در آنجا به اين معناست كه هر مرتبهء فوق ، مقوم و علت براى مرتبهء بعد از خود مىباشد ، و براى هر يك از آنها ماهيت جداگانهاى است . و چون با بيان گذشته مبين گرديد : موضوع قابل با وجود بالقوهء مقبول كه طرفين نسبت و اضافهاند ، در ظرف تحقق نسبت يعنى خارج ، با هم متحد ، و به وجود واحدى موجودند ، بىپايه بودن شبههء دوران نسبت بين موجود و معدوم كه دامنگير بعضى از محققين « 1 » شده و براى حل آن به چارهجويى دست يازيده به خوبى روشن مىشود . و از آنجا كه هر مقبول بالفعل ، وجود بالقوهاش ، فرضاً و ضرورتاً قائمالذات به فعليت سابق است كه از آن عدم فعليت مقبول انتزاع مىشود ، پس طبعاً هر مرتبهاى از
--> ( 1 ) . نك : اسفار ، ج 3 ، ص 53